نسل امروز

...:: مصطفی زمانی‌ ::...

 
...:: خبر های جدید ::...
نویسنده : پریسا - ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۳
 

http://up.vatandownload.com/images/u1b3e8mn4l7cxs49htq.jpg

http://up.vatandownload.com/images/xi1gw5xsbq6bbawm4por.jpg


مصاحبه با همایون ارشادی :"مصطفی زمانی، دوست صمیمی من"

 

مصطفی زمانی یکی از بهترین دوستان من است. درست است که اختلاف سنی‌مان زیاد است.اما او هم مثل پسر من است هم دوست خوب من. او بازیگر بسیار بااستعدادی است که خیلی هم اطلاعات زیادی دارد. تحصیل‌کرده و باسواد است و من خیلی دوستش دارم.

بقه در ادامه مطلب....


مصاحبه تازه سلحشور درباره مصطفی زمانی و .....

برخی می‌گویند چرا مصطفی بعد از یوسف این کار را کرد؟ جواب این است، آقا سینما همین است، چه کار بکند؟ کجا برود، یا باید بازیگری را کنار بگذارد، یا می‌گوید اگر جایی سراغ دارید سینمای بهتر بگویید من آنجا مشغول به فعالیت شوم. خب این هم یک مرحله است، برخی از بازیگران در انتخاب شان دقت می‌کنند. البته بستگی به میزان شناخت و تجربه هم دارد. و در انتخاب هم دقت بیشتری می‌کنند.
البته اعتقادم این است که اگر فرج‌الله سلحشور و مصطفی زمانی از گرسنگی بمیرند حق ندارند کار غلط بکنند. این که شرایط اینگونه است و مجبور شدم، پذیرفتنی نیست. نان ما مگر دست ماست؟ تو نیت را خالص بکن، خدا نان و روزی‌ات را تامین می‌کند، نیت را خالص کن آن وقت ببین خدا چه قدمی بر می‌دارد. چرا باید چوب شرایط را خورد؟ چرا باید مهره دست کارگردان شد؟ چرا شرایط را طبق خواسته‌های خودمان نمی‌سازیم؟ من نمی‌پذیرم این گونه مباحث را. معمولا کسی که می‌خواهد در عرصه سینما کار بکند باید به اجبار تابع سینما باشد، مگر کسی که ایمان دارد و خودش را می‌تواند حفظ بکند.

بقیه در ادامه مطلب...

...:: با تشکر از راتین عزیز ::...


دنیا خمامی؛ روزنامه تماشا: معمولاً سخت می‌توانید بازی بدی در کارنامه‌ او پیدا کنید. با کارگردانان بزرگی کار کرده است که شاید کار کردن با آنها آرزوی خیلی از بازیگران باشد. برخلاف اغلب بازیگران برایش فرقی نمی‌کند ایفاگر نقش اول یک فیلم باشد یا یک نقش کوتاه. خودش می گوید کمیت مهم نیست و بلندی یک نقش برایش اغواکننده نیست. شاید همین تواضع هم باعث شده که کارگردانانی مثل عباس کیارستمی، داریوش مهرجویی، تهمینه میلانی، سیروس الوند و خیلی از فیلمسازان شاخص دیگر با او یک یا چند تجربه همکاری داشته باشند. او در سالی که گذشت یکی از بازیگران پرکار سینمای ایران بود. برای اثبات این ادعا همین بس که بدانید او در 6 فیلم جشنواره سی‌ام بازی کرده است. بازیگری که امروز با او مصاحبه کردیم همایون ارشادی همان شهردار نارنجی‌پوش است. البته اگر چندماه به عقب ‌بروید او را با نقش سرهنگ در سریال «تا ثریا» هم به یاد خواهید آورد. او بازیگری است که تجربه بازی در چند فیلم آمریکایی را هم دارد و حالا از او دو فیلم «چک» و «نارنجی‌پوش» روی پرده سینماهاست. همایون ارشادی خیلی کم حاضر به مصاحبه با نشریات می‌شود. پیشنهاد می‌کنیم حتما این مصاحبه را بخوانید. چون آقای ارشادی، مرد کم حرفی است.


*در فیلم «نارنجی پوش»، نقش خیلی کوتاهی داشتید. شما از آن دسته بازیگرانی هستید که دوست داشتید با این کارگردان همکاری کنید و بلندی و کوتاهی نقش برایتان در پروژه‌های ایشان فرقی نمی کرد؟

این دومین همکاری من با داریوش مهرجویی بود. البته یک تجربه دیگر هم قرار بود باهم داشته باشیم که متاسفانه آن صورت نگرفت. من فکر می‌کنم که هر بازیگری دوست دارد که با کارگردانان بزرگ مثل داریوش مهرجویی کار کند و این فقط آرزوی من نیست. چون در پرونده کاری هرکسی اسم داریوش مهرجویی باشد، خیلی اتفاق مبارکی است. البته من این شانس را داشتم که اولین همکاری من با ایشان فیلمی بود که یکی از بهترین فیلم‌های کارنامه مهرجویی بود. برای «نارنجی پوش»، رضا درمیشیان، مجری طرح این فیلم شب به من زنگ زدند و گفتند آقای مهرجویی در «نارنجی‌پوش» نقشی برای شما کنار گذاشته اند. فردا بیایید سر کار! من هم بدون اینکه بدانم چه نقشی را قرار است بازی کنم و زمانش چقدر است، با افتخار قبول کردم و این را هم به درمیشیان گفتم اگر هرکسی به من زنگ بزند که آقای ارشادی فردا بیایید سرکار حتما طور دیگری برخورد می‌کنم. اما آقای مهرجویی فرق می‌کند.

*یعنی اصلا برایتان فرقی نمی‌کرد که در این فیلم نقشی کوتاه دارید یا نقشی بلند؟ یا اصلا قرار است چه نقشی بازی کنید؟

من اصلا نمی‌دانستم که نقش چه کسی را قرار است بازی کنم و به خاطر همین سر پروژه رفتم. اما اگر بخواهم دراین باره کلی نظر بدهم باید بگویم که کوتاهی و بلندی نقش برای من فرقی نمی‌کند. کیفیت آن مهم است. ترجیح می‌دهم در یک سکانس خوب بازی کنم، سکانسی که دیده شود  تا اینکه بروم و یک نقش اول بیخود را بازی کنم! در «نارنجی پوش» من تازه وقتی به آنجا رفتم فهمیدم که قرار است نقش یک شهردار را بازی بکنم.
 

باید جلوی دوربین راحت باشی

*شما یکی از بازیگران بین‌المللی ما هستید که خیلی از بازیگران دوست دارند به جایگاهی که شما دارید برسند. با وجود همه پتانسیل‌هایی که از سینمای ایران می‌شناسید فکر می‌کنید بازی کردن در ایران آسان‌تر است یا جلوی دوربین یک کارگردان غیرایرانی؟

من بازیگر بین المللی نیستم، من بازیگری ایرانی هستم که چند تجربه بازی در فیلم‌های خارجی داشتم. بازیگر بین‌المللی تعریفش این است که اگر همه جای دنیا بروی شناخته شده باشی. پس من با این تعریف بازیگر بین المللی نیستم. چون همه جا من را نمی‌شناسند. فکر می‌کنم مسئله آسان‌تر یا آسان تر نبودن نیست. هرجایی که یک بازیگر می خواهد جلوی دوربین برود، باید با خودش خلوت کند و به این فکر کند که حالا که می‌خواهد با یک تیم جدید کار کند، باید چه کارهایی را انجام بدهد و چه کارهایی را انجام ندهد. به خاطر همین فرقی نمی‌کند جلوی دوربین یک کارگردان ایرانی یا خارجی باشی. مهم این است که جلوی دوربین راحت باشی. البته این به معنای بی‌خیالی نیست. بازیگر باید دلهره این را داشته باشد که نتیجه باز‌ی‌اش خوب می‌شود یا نه. نباید مغرور شود که هر نقشی به من بدهند خوب بازی می‌کنم.


* به عنوان یک بازیگر لژیونر در میان بازیگران جوانمان کدام‌یک می‌توانند در مقام یک بازیگر بین‌المللی در فیلم های خارجی هم بازی کنند؟ اصلا آن معیارهای جهانی در بازیگران جوان ما وجود دارد؟ مثالی دارید؟

نمی‌خواهم اسم ببرم. اما بعضی از بازیگران ما این پتانسیل را دارند که در مهم‌ترین فیلم‌های خارجی بازی کنند و از خیلی از بازیگران خوب بین‌المللی هم بهتر هستند. ما خیلی بازیگران خوب داریم. نمی خواهم اسم ببرم چون ممکن است یکی از آنها جا بیفتد آن‌وقت دوستان از دست من ناراحت می‌شوند.

*یعنی ما از این دست بازیگران که گفتید اینقدر زیاد داریم که شما ممکن است بعضی از اسامی را جا بیندازید؟

بله. بازیگر خارجی چی دارد که بازیگران ما ندارد؟ مثلا برد پیت چی دارد که پرویز پرستویی ندارد؟ آقای پرستویی همه نقش‌ها را می‌تواند بازی کند. نقش‌هایی که مثلا برد پیت ممکن است خیلی از آنها را نتواند بازی کند. اما برد پیت خیلی معروف است چون یک بازیگر بین‌المللی است و در سینمای آمریکا بازی میکند. زبان آمریکایی دارد و طبیعی است که خیلی از مسائل دنبال اوست. خب ما مقداری خط‌ قرمز داریم و قطعا نمی‌توانیم هر نقشی را بپذیریم و البته درستش هم این است که بازی در هر نقشی را نپذیریم. مشکل دیگر هم زبان ماست. هر چقدر هم که زبانمان خوب باشد، باز هم لهجه ایرانی داریم و نمی‌توانیم هیچ‌وقت نقش یک آمریکایی  را بازی کنیم. اما از لحاظ تکنیکی هیچ مشکلی نداریم و در همه سنین بازیگران خیلی خوبی داریم.

*این تصور وجود دارد که بازیگران ما اتفاقاً ممکن است از لحاظ تکنیکی کم بیارند اما حالا شما دقیقاً به عکس این موضوع اعتقاد دارید.

نه باور کنید کم نمی‌آورند. من بازیگران خارجی را دیدم و بودن در این فضا را تجربه کردم. باور کنید که خیلی از بازیگران خارجی بارها دیالوگ‌هایشان را فراموش می‌کنند و اینقدر تکرار می‌کنند که باعث تعجب است. اما متاسفانه فیلم‌هایی که به ما پیشنهاد می شود، نمی‌تواند نقش‌های مهمی باشد. چون لهجه و لحن آنها را نداریم. ما می‌توانیم در یک فیلم آمریکایی نقش یک ایرانی را بازی کنیم. ولی نمی‌توانیم نقش یک آمریکایی را بازی کنیم.

*خیلی جالب است. یکی از بازیگران زن چندی پیش در مراسمی گفت که اگر بازیگران زن اینقدر محدودیت نداشتند قطعا می‌توانستند خیلی بهتر از میرل استریپ باشند.

محدودیت درباره انتخاب کردن نقش است. اما فکر نمی‌کنم که بتوانیم به همین راحتی به واسطه محدودیت‌ها بگوییم که می‌توان از مریل استریپ هم بهتر بود. مریل استریپ هم اگر بخواهد هر نقشی را بپذیرد نمی‌تواند مریل استریپ واقعی باشد. این موفقیت ها هیچ ربطی به خطوط قرمز ندارد.


من همین جوری وارد سینما شدم

* شما بازیگری به عنوان الگو دارید؟ یا بازیگری هست که خیلی آن را دوست داشته باشید؟

باور کنید وقتی من وارد سینما شدم، هیچ الگویی نداشتم. چون اصلا نمی‌توانستم الگویی داشته باشم. من همین‌جوری وارد سینما شدم و در فیلم «کاکادو» (1371) خانم تهمینه میلانی بازی کردم و اصلا نمی‌دانستم که باید از کسی تقلید کنم یا نه چون سواد سینمایی نداشتم. نه اصلا. من یک معمار و آرشیتکت بودم. داشتم کار خودم را می‌کردم و به واسطه دوستی که با محمد نیک‌بین داشتم، مرا به آن فیلم دعوت کردند. دو سه سال بعد از آن در فیلم آقای کیارستمی بازی کردم.

*پشیمان نیستید از اینکه در سن بالا بازیگر شدید؟ هیچ‌وقت به خودتان نگفتید که ای کاش از جوانی وارد این عرصه می شدم؟

نه. صد در صد قرار بوده که من در این سن بازیگر شوم و چه بسا که اگر در جوانی بازیگر می‌شدم شاید اصلا موفق نمی‌شدم.
 

دلم نمی خواهد کارگردان شوم

* شما به جز بازیگری چه کارهای دیگری می‌کنید؟ چه برای امرار معاش و چه به عنوان تفریح.

من تا دو-سه سال پیش یک شغل دیگر هم داشتم. یک گالری مبلمان با خواهرم داشتم که مبلمان قدیمی را می‌گرفتیم و بازسازی می‌کردیم و مبلمان جدید می‌ساختیم. اما از وقتی که کارم زیاد شد، دیگر آن کار را رها کردم و دیگر فقط در سینما مشغول هستم.

*همایون ارشادی دغدغه کارگردانی ندارد؟

نه اصلا. همین بازیگری را بتوانم به آن حدی که مدنظرم است برسانم کار خوبی کرده ام. من هنوز خودم را یک شاگرد بازیگری می‌دانم و دلم نمی خواهد کارگردان بشوم.

*هیچ کلاسی برای یادگیری فنون بازیگری نرفتید؟

نه هیچی. همه اینها را به صورت تجربی به دست آوردم. من کم‌کم متوجه شدم که راه رفتن سینمایی فرق می‌کند، نگاه‌کردن سینمایی فرق می‌کند و.. چون بعضی از کارگردانان می‌خواهند که تو تکنیک بازیگری هم داشته باشی اما بعضی از کارگردانان می‌خواهند که تو خودت باشی و من حالا دیگر می توانم هر دو صورت را امتحان کنم. چون دیگر یاد گرفته ام.


مصطفی زمانی، دوست صمیمی من

* گویا شما دوست صمیمی مصطفی زمانی هستید. برای ما خیلی عجیب است که شما دو نفر با اختلاف سنی و اختلاف فضا دوستان صمیمی هستید. کمی از این دوستی می گویید؟

بله؛ مصطفی زمانی یکی از بهترین دوستان من است. درست است که اختلاف سنی‌مان زیاد است.اما او هم مثل پسر من است هم دوست خوب من. او بازیگر بسیار بااستعدادی است که خیلی هم اطلاعات زیادی دارد. تحصیل‌کرده و باسواد است و من خیلی دوستش دارم.

*راستی آقای ارشادی کدام فیلم داریوش مهرجویی را از همه بیشتر دوست دارید؟

من فیلم «گاو» را خیلی دوست دارم.


فروش بالای فیلم، کسی را ستاره نمی کند

* شما فکر می کنید با توجه به معیارهای روز سینمای جهان، ما در سینمای ایران ستاره داریم؟

من معتقدم که ما ستاره نداریم و این مطبوعات هستند که ستاره سازی می‌کنند. شما ببینید به محض اینکه بازیگری در یک سریال بازی می‌کند، تمام نشریات عکس جلدشان می‌شود آن بازیگر! نمی خواهم بگویم که این خوب است یا نه؛ اما این روندی است که همیشه نشریات طی می‌کنند و یک آدم را خیلی بزرگ می‌کنند. متاسفانه دقیقاً همان کسانی هم که این ستاره را از آن بالا پایین می‌آورند باز هم همان مطبوعات هستند! ما بازیگران خیلی خوب و زیادی داریم. اما ستاره نداریم. ولی می‌توانیم این‌جور دسته‌بندی کنیم که بازیگران خوب، متوسط و بد. اما نمی‌توانیم بگوییم فلانی ستاره است.

*ولی همیشه این موضوع جای سوال داشته که چطور افراد به بازیگری مثل شهاب حسینی که یک بازیگر تکنیکی بسیار خوب است ستاره لقب نمی‌دهند اما به محمدرضا گلزار که شاید از لحاظ تکنیکی پایین تر باشد، می‌گویند ستاره. چرا؟

برای اینکه مطبوعات این کار را با محمدرضا گلزار کردند. هیچ وقت خود گلزار لقب ستاره را به خود نداده است. من با خوبی یا بدی محمدرضا گلزار کاری ندارم و این به معنی رد کردن یا تایید بازیگری او نیست. چون من هیچ‌وقت با ایشان برخوردی نداشتم. اما با شهاب حسینی برخورد داشتم. او بازیگر خیلی خوبی است. اما اگر بگوییم ستاره است، اشتباه است. حتی در خارج هم چنین لفظی به کسی نمی دهند. همه آنجا به عنوان یک ستاره معرفی می‌شوند اما در ایران این جور نیست به یکی می گویند ستاره و به یکی دیگر که شاید بهتر هم باشد، این لفظ را نمی‌دهند. مثلا پرویز پرستویی یکی از بهترین بازیگران ایران است. اما هیچ وقت به او ستاره نمی‌گویند. چون سنش بالاست. در حالی که او تجربه خیلی زیادی دارد و از جوانی‌اش بازیگر بوده است. متاسفانه من هیچ وقت تعریف ستاره را در ایران نفهمیدم.

*پولساز بودن یک بازیگر یعنی ستاره بودن او؟

نه هیچ‌دلیلی ندارد که به خاطر این موضوع به کسی گفت ستاره. ببینید هیچ‌وقت یک فیلم به خاطر یک بازیگر نمی فروشد. شاید یکی‌دوبار این اتفاق بیفتد اما اگر این بازیگر بد بازی کند دیگر در هیچ‌فیلمی نمی تواند باعث فروش بالا شود. فروش فیلم ممکن است به یک بازیگر کمک کند که دستمزدش را از این به بعد بالا ببرد اما صرف این موضوع که کسی ستاره نمی شود. ببینید مثلا فیلم «اخراجی‌ها» فروش خیلی خوبی داشت. شما باید به بازیگران آن فیلم بگویید ستاره؟!
 

 


 

33سال است که سینمای ما مورد حمایت قرار می‌گیرد، بهترین سوبسید‌ها و اختیارات و امکانات به آن داده می‌شود، سوال من این است در این 33 سال توانسته‌اند بگویند یک نفر از سینماگران طاغوتی را توانسته‌ایم جذب کنیم؟ به من نشان دهید. نتوانسته‌ایم حتی یک نفر را جذب کنیم. در حالی که از ما بیش از 10 هزار نیرو برده‌اند.

 

در ادامه مصاحبه مفصل یالثارات با فرج‌الله سلحشور را می‌خوانید. پیش از آن تیترهای مهم مصاحبه به انتخاب کافه‌سینما:

 

سینما ابزاری شد برای اینکه فرهنگ ملت‌ها را از بین ببرند و فرهنگ صهیونیستی و سرمایه داری یهود را در دنیا ترویج دهند.

هالیوود هم همینگونه است ساخته شده است برای ضربه زدن به ملتها. ‌هالیوود ساخته نشده که ملت‌ها را بسازد و در خدمت ملت‌ها باشد. به همین دلیل ما با‌ ‌هالیوود نمی‌توانیم خوب باشیم.

اومانیسم در عرصه فیلمسازی حاکم است، ماتریالیسم حاکم است، دنبال مادیات، شراب، شهوت، کیف، شهرت، محبوبیت، جایزه، جشنواره، رقابت و برنده شدن هستیم، در حالی که فیلمساز اسلامی اصلا نباید دنبال اینگونه مباحث باشد. فیلم سازی باید قربه الی الله باشد. هدفش ترویج دین باید باشد. اصلا نباید دنبال این باشد که بخواهد کیف خود را ببرد، به فکر خودش باشد

شما زمانی می‌توانید در فیلم سخن از شهوت بزنید و به مباحث شهوانی بپردازید که بد آموزی نداشته باشد.

ایها الناس والله من عضو سینمای این مملکت نیستم، عضو تلویزیون هم نیستم، کارمند هیچ ارگانی نیستم. من یک فرد مستقل هستم، از ابزار سینما در جهت اعتدال استفاده می‌کنم.

ارشاد وزارتی است که ارشاد آن بی‌مسماست. به نظر من کلمه ارشاد در این وزارتخانه نباشد بهتر است.

دقیقا بعد از داد و فریاد بنده، آنچنان توجه نیروهای حزب‌اللهی جمع شده است که با برنامه هفت، به‌خاطر انحراف سیاسی برخورد می‌شود.

رمز موفقیت فرج‌الله سلحشور توسل و توکل به خدا و پرداختن به موضوعات مذهبی، در خدمت مذهب قرار گرفتن و با سینمای موجود قاطی نشدن.

برخی می‌گویند چرا مصطفی بعد از یوسف این کار را کرد؟

فیلمنامه حضرت موسی را شب‌ها می‌نویسیمبرای اینکه شنیده‌ام نصف شب‌ها عنایت‌های ویژه در درگاه خدا می‌شود.


از یادداشتی شروع می‌کنم که در وبلاگ تان نوشته‌اید ؛ در آن یادداشت معقتد بودید که‌هالیوود و سینمای جهان زیر سلطه یهودیان و صهیونیسم جهانی فعالیت می‌کند، لطفا توضیح دهید.

در صدر اسلام یهود گمان می‌کرد با آمدن پیامبر اسلام صلی‌الله علیه و آله، اولا ایشان آخرین پیامبر یهود خواهد بود و ثانیا یهود در آن دین نفوذ زیادی خواهد کرد و نیز می‌تواند منافع خود را به راحتی تامین کند. 

ولی عملا دیدند با وجود قرآن، رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه‌السلام جایی برای نفوذ یهود نمی‌ماند. لذا سعی می‌کنند با اسلام بجنگند ولی شکست می‌خورند. فکر چاره می‌کنند و چاره را در این می‌بینند که وارد دین شده و اسلام بیاورند لکن در دل دین شروع کنند به اسلام ضربه وارد کردن. از آنجایی که با قرآن نمی‌توانند کاری بکنند به سراغ روایات می‌روند و آنها را جعل می‌کنند و کلام‌هایی را به نفع خود ساخته و به پیامبر اکرم و ائمه اطهار نسبت می‌دهند. 

این گروه قصیصین، یعنی قصه گویان نام داشتند. تمامی شان نیز یهودی بودند. در شهر‌های مختلف مکه و مدینه و یمن پخش می‌شوند و شروع می‌کنند برای مردم به قصه گفتن و حتی در قصه گویی بازی و گریم می‌کردند و با آب‌هایی اشک و گریه مصنوعی برای خود ایجاد می‌کردند و شروع به تعریف قصه می‌کردند، منتها مسائل را آنگونه که خودشان دلشان می‌خواست بیان می‌کردند؛ گاهی از کاهی کوهی می‌ساختند. 

این کار یهود در ایجاد انحراف در فرهنگ ملت مسلمان معروف است. بعد از آن که سینما اختراع شد همین کار را با سینما کردند؛ منتها در سطح بسیار گسترده جهانی. یعنی در حقیقت سینما ابزاری شد برای اینکه فرهنگ ملت‌ها را از بین ببرند و فرهنگ صهیونیستی و سرمایه داری یهود را در دنیا ترویج دهند. 

وضعیت کنونی سینما از منظر حقوقی و رابطه‌ای که بین انقلاب اسلامی و سینما وجود دارد را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

چند وقت پیش سینماگران گفتند ما عضوی از جامعه جهانی سینماگران هستیم، این به این معنی است که ما خدمتکار و نوکر ایران اسلامی نیستیم! سینماگران می‌گویند ما در ایران هستیم ولی عضو جامعه جهانی فیلم سازی هستیم. تمام سیاست‌هایی که پیگیری می‌کنیم و برنامه‌ریزی می‌کنیم در جهت تحقق آرمان‌های سینمای جهانی و خطی که‌هالیوود و جشنواره‌های بین المللی که‌هالیوود بر آنها حکومت می‌کنند می‌باشد، به این معنا که خط مان خط ایران اسلامی نیست. ضمن این که مبانی حاکم بر سینما مکتبی و الهی نیست. انسان محور است و مادی گراست، خدامحور نیست و معناگرایی در آن وجود ندارد مگر بسیار اندک.


ببینید در جنگ ۸ ساله مادیات کاره‌ای نبود، عامل موفقیت ارزش‌هایمان بودند؛ شهادت، اعتقادات، پیروی از شهدای کربلا، زنده کردن واقعه کربلا، احیای عاشورا و ایران را کربلا کردن بود. این‌ها مبانی جمهوری اسلامی بوده است که هیچ سنخیتی با سینما ندارد. سینما اصلا اینگونه مسائل را قبول ندارد. اگر بگویید از سیاهی‌های جنگ بگو، از مرگ و میر‌ها و در به دری‌ها بگو، اینها را بلد است بگوید.

اگر بخواهی از فحشا و فساد و منکراتی که در جنگ اتفاق افتاده است بگوید بلد است اما اگر از ارزشهای جنگ بخواهی بگوید، از شهامت جنگ بخواهی بگوید نمی‌تواند چون در ذاتش نیست. برای این کار اصلا ساخته نشده است. 

پس امثال آوینی‌ها چه؟ مگر آوینی برای این سینما بود؟ خیر؛ آوینی اصلا ربطی به این سینما نداشت. یک تعدادی فیلمساز ارزشی داریم که ربطی به سینما ندارند. این‌ها دارند راه خودشان را می‌روند، نه راهی که سینما برایشان ترسیم کرده است. استثناها را بگذارید کنار. اصل ماهیت سینما و کلیت سینما مورد بحث است. جزئیات را بگذارید کنار. کسانی که بر اساس تکلیف از این ابزار استفاده می‌کنند، برای خدمت به دین و اعتقادات شان کار می‌کنند را بگذاریم کنار.متاسفانه سینما و مسئولین فرهنگی پشت همین تعداد انگشت شمار پنهان شده و اعمال خود را توجیه می‌کنند. 

در یادداشت‌های وبلاگتان نوشته بودید که به هیچ عنوان نباید با سینمای‌هالیوود رابطه‌ای داشته باشیم، علت این سخن چیست؟

بله نوشته بودم، مثال برایتان می‌زنم، ما با اسرائیل رابطه می‌توانیم داشته باشیم؟ ما با امریکا می‌توانیم رابطه داشته باشیم؟ نه. چرا؟ چون آنها دشمن اند و دنبال این هستند که ما را نابود کنند. ‌هالیوود هم همینگونه است ساخته شده است برای ضربه زدن به ملتها. ‌هالیوود ساخته نشده که ملت‌ها را بسازد و در خدمت ملت‌ها باشد. به همین دلیل ما با‌ ‌هالیوود نمی‌توانیم خوب باشیم. بنیانگذارش صهیونیست‌ها هستند و در حال حاضر نیز‌ ‌هالیوود دارد اهداف صهیونیست‌ها را در دنیا پیاده می‌کند از جمله در ایران.


آیا معتقدید که در ایران نیز عده‌ای از فیلمسازان اهداف صهیونیسم‌را پیاده می‌کنند؟
بله. 

مثال می‌توانید بیاورید؟

ببینید مثلا ۱۰ نفر از زنان سینمای ایران یک هفته مهمان بنیاد سوروس بودند. سوروس بزرگترین سرمایه دار صهیونیسم در دنیاست. آنجا چه کار می‌کردند؟ یا سفارت انگلیس سینماگران ایران را به مهمانی دعوت می‌کند و آنها هم می‌روند و مهمان آنها می‌شوند. یا سینماگران ما از خارجی‌ها پول می‌گیرند تا فیلم بسازند و علنا می‌گویند ما از فلان سرمایه دار‌ ‌هالیوودی و یا فلان شرکت پول گرفته‌ایم تا فیلم مان را بسازیم. اصلا خجالت نمی‌کشند.


یا تمامی فیلم‌هایی که در جمهوری اسلامی توقیف شده‌اند (یعنی با اهداف جمهوری اسلامی هماهنگ نبودند، بد‌آموزی و مباحث ضد اخلاقی داشته‌اند) بلا استثنا مورد حمایت خانه سینما قرار گرفته‌اند؛ بلا استثنا. این یعنی چه؟ یعنی هر مانعی بخواهد مقابل این حرکت سینما بایستد، این سینماست که مقابل وی می‌ایستد حتی اگر آن مانع مباحث اخلاقی و انسانی و اسلامی باشد. مقابل انقلاب می‌ایستد. 

خانمی به نام مهرانگیز کار، کسی است که قریب به اتفاق کارهایی که در خصوص زن درکشورمان ساخته می‌شود، قبل از ساخت، سناریو باید توسط ایشان تایید شود. وی یکی از اعضای حزب سبز آلمان است، که این حزب یک حزب صهیونیستی است و مهر انگیز کار نیز جزء آنهاست. اصلا اگر سناریوی کار تعدادی از فیلمسازان ما را این خانم تایید نکند آن فیلم را نمی‌سازند. و حالا این خانم شوهرش کیست؟ سیامک پورزند، که یکی از بنیانگذاران کودتای مخملی در ایران است. 

نمونه این فیلم‌ها را می‌توانید نام ببرید؟

مثلا تقریبا تمام کارهای تهمینه میلانی که در مورد فمینیسم است از این قبیل فیلم‌هایی هستند که قبل از ساخت باید این خانم تایید ‌کند.


مقام معظم رهبری می‌فرمایند از فن آوری‌های غربی استفاده کنید و در کارهای دینی و ارزشی مورد استفاده قرار دهید. لکن شما مخالف کامل ارتباط با سینمای‌هالیوود هستید که بهترین امکانات در آن جا موجود است.

آقا در خصوص سینما می‌فرمایند از ابزار غرب استفاده بکنید؟ خیر؛ بلکه‌دقت بکنید فرمودند، از سینما استفاده بکنید. ببینید سینما یک ابزار است، یک زبان است نظر ایشان این بوده است که این را یاد بگیریم و از آن استفاده بکنیم.


البته شما یک پوسته ظاهری از سینما دارید به نام فن‌آوری، تکنیک، تخصص، این‌ها را ما باید یاد بگیریم، که مقام معظم رهبری نیز همین را می‌فرمایند، لکن باید از نظر محتوایی اصلاح کنیم و این در گرو رابطه با‌ ‌هالیوود نیست. به نظر شما یک خواننده آیا مایه‌های موسیقی را می‌شناسد یا خیر؟ 

صدایش قشنگ هست یا خیر؟ تجربه خوانندگی را دارد یا خیر؟ حالا این را می‌توانید بگذارید مداحی بکند؟ تا حالا کسی نتوانسته است این کار را بکند که از ترانه خوانی وارد عرصه مداحی شود. البته مداح‌هایمان برخی شان آمده‌اند و خواننده شده‌اند اما خواننده‌ها نتوانسته‌اند مداح شوند، چرا؟ برای این که مداح شدن غیر از تکنیک و تخصص، ایمان و اخلاص می‌خواهد. 

شما باید در فضای مداحی ایمان، اطلاعات و تجربه را در کنار هم داشته باشید. فقط دانستن تکنیک کافی نیست. فیلم ساز بودن نیز همین گونه است، اینطور نیست که شما نیت کار مذهبی را داشته باشید و کافی باشد تا شما فیلمساز باشید. شما تخصص فیلم سازی را دارید اما اگر بخواهید کار اسلامی بسازید و در کنار آن ایمان نداشته باشید کارتان شعاری می‌شود و آبکی، می‌گویند اه، باز این شعار داد. ولی اگر یک مقدار اخلاص داشته باشید در کنار تخصص، فیلمی را می‌سازید که از اول تا آخرش قرآن، خدا، پیغمبر و جبهه است و بیننده از آن فیلم لذت می‌برد. این در صورتی تحقق می‌یابد که فیلم ساز خودش باور داشته باشد و عاشق آن چیزی باشد که می‌گوید. 

در اینجا چه نیازی وجود دارد که شما با‌ ‌هالیوود ارتباط برقرار کنید؟ آنهایی که می‌خواهند فرهنگ ملت‌های دنیا را در تسخیر خود در بیاورند. 

آدم عاقل قالبی را که انتخاب می‌کند باید مناسب محتوایش باشد. فیلم‌سازی یک مبانی و اصولی دارد. مثلا بانک‌هایی که ربا می‌دهند اسلامی هستند؟ دانشگاه‌ها که دروس اسلامی درس می‌دهند مبانی شان اسلامی است؟ اینها اسلامی هستند یا حوزه‌های علمیه سراسر کشور؟ این بانک‌ها اسلامی هستند یا صندوق‌های قرض الحسنه؟ صندوق‌های قرض الحسنه‌ای که نه ربا می‌دهند و نه ربا می‌خورند و در عوض در بسیاری از فعالیت‌های اسلامی نیز شرکت می‌کنند و افراد زیادی از کارکنان موسسه شان را نیز حقوق می‌دهند. حالا فیلم‌سازی اسلامی هم باید اینگونه باشد و باید دارای مبانی باشد. 

آنچه که در حال حاضر در فیلم سازی دنیا از حیث محتوای فیلم‌ها وجود دارد فیلم سازی غربی است. اما سوال این است مبانی و اصولش را چه کار کنیم؟

در عالم فیلم سازی، نویسنده و فیلم ساز یعنی جانشینی خدا؛ فیلم ساز می‌گوید من این را می‌گویم. در حالی که در چارچوب اسلام ما وقتی حرف می‌زنیم می‌گوییم امام صادق این را فرموده است، خدا این را فرموده است، قال الصادق، و قال رسول الله(ص) می‌گوییم، نمی‌گوییم حرف من است. در حال حاضر اینگونه هست که فیلم ساز می‌گوید من می‌گویم، نظر من است، به این معنا که اومانیسم در عرصه فیلمسازی حاکم است، ماتریالیسم حاکم است، دنبال مادیات، شراب، شهوت، کیف، شهرت، محبوبیت، جایزه، جشنواره، رقابت و برنده شدن هستیم، در حالی که فیلم ساز اسلامی اصلا نباید دنبال اینگونه مباحث باشد. فیلم سازی باید قربه الی الله باشد. هدفش ترویج دین باید باشد. اصلا نباید دنبال این باشد که بخواهد کیف خود را ببرد، به فکر خودش باشد. ما باید برای فیلم سازی خودمان مبانی تعریف کنیم. جذابیت‌ها میان این دو گروه فیلم ساز و عقیده فیلمسازان متفاوت است. 

در سینمای موجود اکشن و جذابیت‌های بصری، خشونت، شهوت و اضطراب داریم، صحنه‌های چشم پرکن داریم و اصل و رکن شان این مباحث است، لکن در سینمای مذهبی اینها ابزار هستند. 

در فیلم‌ها تا چه میزان می‌توان از عنصر شهوت استفاده کرد و در خصوص مباحث شهوانی سخن به میان آورد؟

شما زمانی می‌توانید در فیلم سخن از شهوت بزنید و به مباحث شهوانی بپردازید که بد آموزی نداشته باشد. 

میزان سخن گفتن در این زمینه تا حدی است که بر روی مخاطب اثر ضد‌اخلاقی نگذارد. به عنوان مثال قرآن کریم در خصوص یوسف و زلیخا سخن به میان آورده است، لکن تا آن میزان که بد آموزی در آن پدید نیامده باشد. به عشق می‌توانیم بپردازیم ،به محبت بین زن و شوهر می‌توانیم بپردازیم، اما باید راه مناسب را پیدا بکنیم تا بد آموزی نداشته باشد. در سینمای فعلی اینگونه نیست. سینما علاقه زن و مرد را با سکس شان نشان می‌دهد، با مباحث شهوانی نشان می‌دهد. این مناسب نیست و مورد قبول ما نیست. این از نظر شرعی مشکل دارد. 

بحث این است که عده‌ای از کارشناسان معتقدند که سینما به این مباحث نیازمند است.

سینما اصلا مهم نیست، سینما برود به جهنم. اگر بناست اعتقادات من را سینما تسخیر کند غلط کرده است، آن سینما نباشد بهتر است. سینما را تا آنجایی استفاده می‌کنیم که در خدمت ما باشد. آنگونه که شرع مقدس اجازه داده خوب است. اصل و رکن نباید خود سینما باشد. 

یکی از فیلم‌هایی که در همین سینما ساخته شده است فیلم جدایی نادر از سیمین است. سوال این است که مشکل اصلی این فیلم چه چیزی است، آیا مشکل فنی و هنری داشته است؟ آیا ضد اسلامی است؟

مشکل اصلی این فیلم این است که ایرانی را دروغ گو می‌نامند و می‌گوید در ایران نمی‌شود زندگی کرد و من می‌خواهم در امریکا زندگی کنم. دو تن از کارگردانان بنام امریکایی آمده بودند در همین دفتر تبیان، در همین اتاق که دفتر من است و الان شما نشسته‌اید و بحث مان رسید به فیلم جدایی نادر از سیمین، یکی از آنها «شان استون» پسر الیور استون بزرگ بود.


آنها می‌گفتند یقین بدانید که فیلم آقای فرهادی اگر نکاتی بر ضد ایران و به نفع‌ ‌هالیوود نداشت جایزه به آن تعلق نمی‌گرفت. 

مقام معظم رهبری می‌فرمایند، به جوایز جشنواره‌های خارجی دل نبندید، این‌ها بی‌حساب جایزه به ما نمی‌دهند، امام می‌گوید هر وقت دشمن از شما تعریف کرد به خودتان شک کنید. این مباحث دستور العمل ماست، ‌ ‌هالیوود دیگر کیست؟ ‌هالیوودچیست؟ 

اگر از یک فیلمساز اسلامی بپرسند برای چه فیلم می‌سازی؟ جوابش چه باید باشد. اگر از شما سوال بکنند و بپرسند شما چرا دارید کار فیلم سازی می‌کنید، باید بگویید می‌خواهم به دین و مملکتم خدمت بکنم. قصد قربت دارم و برای ثوابش است. ولی حالا شما از فیلم سازان بپرسید: نهایت آرزویت چیست؟ می‌گوید: جایزه بردن و گرفتن اسکار و بردن جایزه کن، این جایزه‌ها نهایت آرزویش است. اصلا خدا در ذهنش نیست. در کنار این‌ها داریم کسانی که البته استثنا باشند. 

مثلا اگر در قصه‌ای مشکل خانواده را بررسی می‌کنید، خب نظر خداوند و آیات و روایات را در این مقوله نیز به صورت هنری به تصویر بکشید. نه اینکه نظر خودتان را مطرح کنید و بینش و تحلیل خودتان را به میان بکشید. در فیلم‌سازی اسلامی «من» وجود ندارد و این فیلمی که بنده در حال ساختن آن هستم را طبق آیات و روایات درست می‌کنم. فیلم ساز مفسر آیات و روایات باید باشد. شما دستورات دینی را باید ترویج کنید. 

من خبر دارم در گفت و گو‌های قبلی تان جملاتی را مکرر با سایت‌های خبری در میان گذاشته‌اید و آنها آن جملات را منتشر نکرده‌اند و شما نیز گلایه‌مند بودید. از آن جملات برای مان بگویید.

بله درست است، آن جمله این است، ایها الناس والله من عضو سینمای این مملکت نیستم، عضو تلویزیون هم نیستم، کارمند هیچ ارگانی نیستم. من یک فرد مستقل هستم، از ابزار سینما در جهت اعتدال استفاده می‌کنم. دوست ندارند این جمله من پخش شود، دوست ندارند بدانند یک فیلم ساز مسلمان هست که این سینما را قبول ندارد. بنده عضو سینمای این مملکت نیستم؛ هزار بار هم گفته ام، لکن این جمله را کسی دوست ندارد منتشر کند.


گذشته از این متاسفانه مسئولین مملکتی برخی‌شان از ما به عنوان ابزار برای پوشاندن برخی از کثافت کاری‌هایشان استفاده می‌کنند. برخی از خطاهاشان و انحرافاتشان را با بچه حزب اللهی‌ها می‌پوشانند. 

بیشتر توضیح می‌دهید؟
خیر؛ همین کافی است. 

ارزیابی تان از وزارت ارشاد در این عرصه چیست؟
ارشاد وزارتی است که ارشاد آن بی‌مسماست. به نظر من کلمه ارشاد در این وزارتخانه نباشد بهتر است. 

مبانی سینمای غرب با سینمای ارزشی و اسلامی چه تفاوتی دارد؟

ما برای سینمای غرب مبانی داریم و تعریف شده هم است؛ ۱. دروغ و توهم۲. اومانیسم، انسان محوری۳. مادی گرایی۴. جذابیت‌های کاذب و حقه‌های سینمایی ۵. قصه خوب
این ارکان سینمای موجود دنیاست، در حالی که سینمای اسلامی، ارکان خاص خودش را دارد؛ ۱. واقعیت یا تخیلی که ریشه در حقانیت دارد


۲. عبرت‌آموزی ۳. خدا محوری ۴. معنا گرایی ۵. قصه زیبا. اینها محور‌های سینما و سریال سازی مذهبی هستند. بر اساس اینها یوسف ساخته شده است. به همین دلیل جذاب شده است. اصلا در یوسف مباحث کاذب وجود ندارد، ولی مردم دوست دارند و می‌بینند، چرا؟ چون واقعیت است و با فطرت ارتباط برقرار می‌کند. دروغ با فطرت ارتباط برقرار نمی‌کند. سینمای موجود توهم، خیال بافی، منفصل از حق است. 

مگر در عرصه هنر، خیال بافی متصل به حق نیز وجود دارد؟

بله؛ قصه‌های مولانا، مثال‌های آیت الله حائری شیرازی و آقای قرائتی مصداق عینی خیال بافی متصل به حق است. ببینید این‌ها همه شان مثال‌های ابداعی است و این مثال‌ها ریشه در فطرت دارد. می‌خواهد یک حقیقتی را به شما با مثال تفهیم کند. ما با تخیل مخالف نیستیم، به شرطی که تخیل انسان را به سمت حقیقت هدایت کند. اما تخیلی که به سمت دروغ و توهم باشد به درد ما نمی‌خورد.
مبنای جذابیت در سینمای اسلامی و‌هالیوودی چیست؟

فیلم سازی غربی عبرت آموزی ندارد. سعی می‌کند ظاهری را که از زندگی می‌بیند به تصویر بکشد، خشونت، وحشت، شهوت، صحنه‌های چشم پر کن اما سینمای مذهبی این جذابیت‌های ظاهری را مبنای جذابیت قرار نمی‌دهد. مثال برای تان بزنم، زن و شوهر هر چقدر هم زیبا و جذاب برای یکدیگر باشند در صورتی که میانشان عشق و محبت حاکم نباشد، از هم متنفر خواهند شد. ولی اگر محبت باشد حتی اگر پیر هم شوند همدیگر را دوست دارند. آن بخشی که دیده نمی‌شود جذابیت اسلامی است. در سینمای موجود دنیا ظاهر اصل است. سینماگران می‌گویند هنر تصویر و در فیلم‌هایشان حقه‌های سینمایی می‌زنند؛ مثلا یک نفر ۱۰۰ متر می‌رود هوا و در جا ۵۰ نفر را می‌زند! در حالی که دروغ است. از جلوه‌های ویژه می‌توان استفاده کرد ولی برای اهداف مناسب.


مثلا شما فیلمی را می‌سازید که می‌خواهید لشکری ۱۰۰ هزار نفری را در این بیابان نشان دهید که مثلا لشکر ۱۰۰ هزار نفری در حال حرکت در این بیابان است، شما ۱۰۰ هزار نفر را نمی‌توانید بیاورید لذا با استفاده از جلوه‌های ویژه آن کار را انجام می‌دهید. یا شهری که می‌خواهید بسازید به جای ساخت شهر ۲۰۰۰ خانه‌ای به صورت طبیعی با جلوه‌های ویژه آن شهر را درست می‌کنید و کار خوبی هم هست و مانعی نیز ندارد. ولی نه اینکه به دروغ بیاییم بگوییم یک نفر، ۱۰۰۰ نفر را کشت. این‌ها فریب دادن مردم است و ما آن را رد می‌کنیم. اگر از حقه‌های سینمایی در جهت تسهیل پیام استفاده کردیم، خوب است ولی اگر برای فریب دادن مردم باشد مناسب نیست. نباید با این حقه‌ها کلاه سر کسی بگذاریم. 

سینمای موجود تا چه میزان توانسته است اثر گذار در عرصه جذب مخالفین باشد؟ ۳۳ سال است که سینمای ما مورد حمایت قرار می‌گیرد، بهترین سوبسید‌ها و اختیارات و امکانات به آن داده می‌شود، سوال من این است در این ۳۳ سال توانسته‌اند بگویند یک نفر از سینماگران طاغوتی را توانسته‌ایم جذب کنیم؟ به من نشان دهید. نتوانسته‌ایم حتی یک نفر را جذب کنیم. در حالی که از ما بیش از ۱۰ هزار نیرو برده‌اند. ۱۰ هزار بچه حزب اللهی مومن با سواد، برده‌اند. بلعیده‌اند. از دخترهای چادری گرفته تا هیئتی‌ها و طلبه‌ها که وقتی وارد سینما شده‌اند، به لجن کشیده شده‌اند. 

چه کنیم که وقتی حزب اللهی‌های متخصص وارد سینما می‌شوند غرق در فساد سینما نشوند؟ راهبردتان برای مبارزه با فساد سینما چیست؟

من یک روز از امریکا خبری را خواندم، نوشته بود در می‌سی سی پی ۷۱ نوع آبزی زندگی می‌کردند که در اثر فساد آب و آلودگی آب سر ریز شده فاضلاب‌های شهری و آب کارخانه‌های شهر به این رودخانه، آب رودخانه آلوده شده است. ۷۰ نوع از آبزیان در اثر این آلودگی از می‌سی سی پی به دریا رفتند.

امریکا آمد در مسیر فاضلاب شهرها و کارخانه‌ها تصفیه‌خانه گذاشت و تمامی آبزیان به رودخانه می‌سی سی پی برگشتند. دقت کنید شما تا زمانی که در یک فاضلاب آب زلال باز می‌کنید، به هجم فاضلاب اضافه می‌کنید و فاضلاب با این کار شما پاک نمی‌شود، اما اگر بیایید در کنار این نهر آلوده یک نهر درست و پاکیزه بنا کنید، آب زلال تان را بریزید داخل آن مجرا و برای آن مجرای ناسالم‌تان هم تصفیه‌خانه درست کنید، مشکل حل می‌شود. 

اوایل انقلاب، نمونه این کار انجام شد. آن زمان ارتش و نیروهای مسلح شاه در خدمت کامل انقلاب اسلامی نبودند و نمی‌توانستیم به آنها خیلی تکیه کنیم. سپاه و بسیج تشکیل دادیم و نیامدیم سپاه و بسیج را در دل ارتش بگذاریم، سپاه و بسیج را کنار درست کردیم، اینها حرکت خودشان را دنبال می‌کردند و برای ارتش هم فیلتر گذاشته شد؛ آموزش‌های دینی، عقیدتی گذاشته شد. نتیجه این شد که آرام آرام جلو آمدیم. در حال حاضر هم ارتش مان سالم است و هم سپاه مان. این کار را باید برای هنرمندان نیز می‌کردند. 

در کنار جریان موجود باید جریان سالم درست می‌کردند. حوزه هنری و روایت فتح نمونه این نهر سالم هستند. اما این که آمدیم با جریان کلی آلوده سینما قاطی شدیم نتیجه‌اش این شد که تمامی نیروهای مان از بین رفتند. نیت مان هم این بود که باید اینها را درست کنیم، غافل از این که آنها ما را برای اهداف خودشان درست کردند. 

پس ما باید دو اقدام اساسی را انجام دهیم ۱. مبانی و اصول فیلم سازی اسلامی باید تالیف کنیم۲. جریانی در کنار جریان موجود ایجاد کنیم. اگر جریان سالمی ایجاد کردیم آن وقت می‌توانید جریان انحرافی‌تان را جذب کنید. اما اگر بخواهید در این شرایط کار اسلامی بکنید، نیروهای خودتان را نیز از بین می‌برید. 

شما واژه‌ای را استفاده کردید که موجب حساسیت دیگر هنرمندان شد. در صورتی که عده‌ای بر این باورند که هنرمند اگر می‌خواهد مفهومی را برساند نباید به صورت مستقیم ابراز کند، باید هنرمندانه آن مفهوم را به مخاطب منتقل کند.

الان نزدیک ۱۰ سال است که در سینما نفوذ صهیونیست‌ها، ماسونی‌ها، ساواکی‌ها و توده‌ای‌ها را فریاد می‌زنیم و آنها هستند که سینما را اداره می‌کنند. سینمای ما وصل است به آن طرف آب‌ها. این سینما از جای دیگری اداره می‌شود و به مملکت و انقلاب ضربه وارد می‌کند. استدلال کردم، منطق گفتم، مصاحبه کردم، داد زدم و فریاد زدم؛ دیدم هیچ کسی گوش نمی‌دهد، یک فریادی کردم و یک کلمه گفتم، همه گفتند‌ها؟ ‌ها؟! چه شده است؟ 

گاهی شما برای اینکه توجه دیگران را به یک خطری جلب کنید لازم دارید که یک فریادی بکشید. دقیقا بعد از داد و فریاد بنده، آنچنان توجه نیروهای حزب‌اللهی جمع شده است که با برنامه هفت، به‌خاطر انحراف سیاسی برخورد می‌شود. مستهجن بودن سینما و فساد و فحشا بماند، در برابر انحراف سیاسی سینما مردم آمده‌اند و اشکال وارد می‌کنند. 

ما چقدر از هنرمندان و سیاسیون را داریم که در خارج از کشور فحشا و فساد می‌کنند و گرفتار فحشا شده‌اند، چرا کار ناشایست فلان بازیگر زن مطرح می‌شود؟ برای اینکه توجه‌ها جلب شده است. فلانی و فحشا؟ می‌گویند آقا این حرف‌ها زشت است، بی‌ادبی است. بله، می‌دانم اما در کنار زشتی آن، حسن این کار این است که حواسها جمع شده است. می‌گویند می‌دانیم که هست ولی این حرفها را نزن. 

بله درست است، حتی کسانی که علیه شما مصاحبه کردند نیز، منکر برخی مباحث نشده‌اند و اعتراض شان به کلمه فحشا بوده است.

سوای بنده، کسانی هم هستند که در همین یکی دو ماه گذشته آمدند و گفتند که سینما فحشا دارد. سینمایمان کثافت‌کاری است، زن و مردگفت و گو کردند و تایید کردند. دقیقا بعد از آن فریاد بود. می‌گویند این لهجه بد است و این لحن مناسب نیست؛ ولی تاثیر خود را گذاشته است.


در یکی از یادداشت‌هایتان حتی به بیت رهبری هم انتقاد داشتید؟ توضیح می‌دهید؟ ظاهرا در خصوص راه‌یابی عده‌ای از سینماگران به بیت بوده است.

متاسفانه من احساس می‌کنم که عده‌ای از حسن نظر اعضای بیت سوءاستفاده می‌کنند، از حسن خلق آنها، از گذشت و محبت آنها سوءاستفاده می‌کنند و کسانی را داخل بیت می‌برند که آلوده هستند. و آن افراد نیز اینگونه سعی می‌کنند خود شان را در پشت بزرگواری حضرت آقا کتمان کنند. مشکل این است که کثافت کاری‌هایمان را می‌کنیم و بعد می‌رویم پشت سر آقا می‌ایستیم و آقا را به عنوان سپر بلا استفاده می‌کنیم برای پوشاندن چهره واقعی. البته مخالف این نیستیم که اینها بیایند بیت رهبری، ولی باید سیره‌شان را عوض بکنند بعد بیایند نه برای سپر بلا پیدا کردن. 

در عیادتتان با آقای ایرانمنش چه گذشت؟
من فقط رفتم عیادت ایشان، بیمارستان و هیچ چیزی گفته نشد. 

رمز موفقیت فرج‌الله سلحشور؟
توسل و توکل به خدا و پرداختن به موضوعات مذهبی، در خدمت مذهب قرار گرفتن و با سینمای موجود قاطی نشدن. البته اگر موفقیتی باشد که معمولا سینماگران ایران و برخی مطبوعات قبول ندارند بنده موفقیتی دارم. می‌گویند فیلم‌هایم استقبالی نداشته است. حتی برخی شان می‌گویند یوسف چیست؟ مگر فیلم یوسف ساخته شده است؟! 

دقیقا کسانی این حرف را می‌زنند که از مصطفی زمانی در فیلم‌هایشان استفاده می‌کنند، در خصوص ایشان و فیلم‌هایی که بعد از یوسف بازیگری کرد، نظرتان چیست؟

برخی می‌گویند چرا مصطفی بعد از یوسف این کار را کرد؟ جواب این است، آقا سینما همین است، چه کار بکند؟ کجا برود، یا باید بازیگری را کنار بگذارد، یا می‌گوید اگر جایی سراغ دارید سینمای بهتر بگویید من آنجا مشغول به فعالیت شوم. خب این هم یک مرحله است، برخی از بازیگران در انتخاب شان دقت می‌کنند. البته بستگی به میزان شناخت و تجربه هم دارد. و در انتخاب هم دقت بیشتری می‌کنند. 

البته اعتقادم این است که اگر فرج‌الله سلحشور و مصطفی زمانی از گرسنگی بمیرند حق ندارند کار غلط بکنند. این که شرایط اینگونه است و مجبور شدم، پذیرفتنی نیست. نان ما مگر دست ماست؟ تو نیت را خالص بکن، خدا نان و روزی‌ات را تامین می‌کند، نیت را خالص کن آن وقت ببین خدا چه قدمی بر می‌دارد. چرا باید چوب شرایط را خورد؟ چرا باید مهره دست کارگردان شد؟ چرا شرایط را طبق خواسته‌های خودمان نمی‌سازیم؟ من نمی‌پذیرم این گونه مباحث را. معمولا کسی که می‌خواهد در عرصه سینما کار بکند باید به اجبار تابع سینما باشد، مگر کسی که ایمان دارد و خودش را می‌تواند حفظ بکند. 

اگر برگردید به سالهای گذشته در فیلم توبه نصوح مخملباف بازی می‌کنید؟
اگر همان مخملباف را با آن شرایط باشد بله قبول می‌کنم. اما اگر این شناختی که حالا از مخملباف دارم نه. 

ظاهرا فیلمنامه حضرت موسی را شب‌ها می‌نویسید؟
بله برای اینکه شنیده‌ام نصف شب‌ها عنایت‌های ویژه در درگاه خدا می‌شود، ما هم گفتیم این کار را بکنیم تا بضاعت ناقص مان را تکمیل کنیم. این کار توسط ۲۳ نفر اسلام شناس، کارشناس هنری و مذهبی از مرحله تحقیق گذشته است، سیناپس کار نیز نوشته شده است و سناریو هم با همین گروه نوشته و نقد و بررسی می‌شود و۲۳ قسمت از فیلمنامه تمام شده است. 

در چند قسمت؟
به نیت ۷۲ تن ۷۲ قسمت. در خصوص بازیگران هم هیچ فکری نکرده‌ام. 

حرف پایانی تان و انتقادتان از مراکز دولتی چون ارشاد و غیره چیست؟
من احساس می‌کنم مسئولین فرهنگی جمهوری اسلامی ایران اصلا علاقه‌ای به اسلامی شدن سینما ندارند! پای این سینما ایستاده‌اند، به آن سرویس می‌دهند، سپر بلای سینما هم شده‌اند و سعی می‌کنند که سینمای موجود را حفظ کنند و به دنبال سینمای موعود نیستند و تنها رهبری است که به فکر سینمای اسلامی است و کارآیی سینمای اسلامی را درک می‌کند. ما بقی، متاسفانه تسلیم سینما شده‌اند.